واژه «بدگو» در زبان فارسی به کسی گفته میشود که درباره دیگران سخنان ناپسند، منفی یا ناراحتکننده بیان میکند. این کلمه از ترکیب «بد» و «گو» ساخته شده و معنای آن کسی است که بد صحبت میکند یا عیب دیگران را بازگو میکند. بدگو معمولاً به فردی اشاره دارد که عادت به غیبت، سرزنش یا بیان نکات منفی درباره دیگران دارد. چنین رفتاری میتواند باعث ناراحتی، کدورت و از بین رفتن اعتماد میان افراد شود. بدگویی بیشتر در جمعهایی دیده میشود که احترام متقابل و گفتار سنجیده در آنها کمرنگ است. این ویژگی از نظر اخلاقی پسندیده نیست و در بسیاری از فرهنگها نکوهش شده است. افراد بدگو معمولاً به جای دیدن خوبیها بر ضعفها و اشتباهات دیگران تمرکز میکنند، در حالی که بهتر است انسان به جای چنین رفتاری با مهربانی و احترام درباره دیگران سخن بگوید.
بدگو
لغت نامه دهخدا
بدگو. [ ب َ ] ( نف مرکب ) کسی که گفتار زشت دارد. ( آنندراج ). عیب گو. مفتری. آنکه فحش و زشت می گوید. ( ناظم الاطباء ). عیاب. ( یادداشت مؤلف ). بدگوینده. بدگوی. بدزبان. بددهن:
زبان بدگو چونانکه رسم اوست مرا
جدا فکند از آن حق شناس حرمت دان.فرخی.و رجوع به بدگوی شود.
- امثال:
بدی یا بدگو داری. ( امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 409 ). و رجوع به همین کتاب شود.
فرهنگ عمید
بدزبان، بددهان، کسی که دشنام می دهد و حرف زشت می زند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که زیاد دشنام دهد آنکه غالبا سخن زشت گوید بد زبان بد دهان.
جمله سازی با بدگو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این که با مردم مدارا می کنم از بهر توست ورنه کی پروا بود از قول بدگویان مرا
💡 ای سرو قد مه رورفتی به حرف بدگو هر کس هر آنچه بد گفت در حق من شنودی
💡 ابن عبد ربّه شخصیتی ضد شیعی است و شیعیان را رافضی میخواند. به آنان تهمت ها و بدگویی های زیادی دارد.