تقاضائی

لغت نامه دهخدا

تقاضائی. [ ت َ ] ( ص نسبی ) درخواستی و ابرامی و تأکیدی و احتیاجی. ( ناظم الاطباء ). درخور تقاضا. قابل تقاضا.

جمله سازی با تقاضائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در آن امور که باشد قضا تقاضائی قدر چکار کند جز تهیهٔ اسباب

💡 از منع ببندی لب در لانه که خوبان را باشد به زمان ما هر منع تقاضائی

💡 برق سینا شکوه سنج از بی زبانیهای شوق هیچکس در وادی ایمن تقاضائی نداشت

💡 سه چیز رسم بود شاعران طامع را نخست مدح و دوم قطعه تقاضائی

💡 وگفت: از طاعت خلق آسمان و زمین آنجا چه زیادت پدید آمده است تا از آن تو پدید آید زیادتی کردن چه افزایی ازمعامله چندان بس که شریعت را بر تو تقاضائی نبود و از علم چندانی بس بود که بدانی که او ترا چه فرموده است و از یقین چندان بس بود که بگویی و بدانی که آنچه روزی تست به تو آید و از زهد چندان بس بود که بدانی که آنچه تو می‌خوری روزی تست تا نگویی که این خورم یا آن خورم.