احتشاد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) تحاشد. گرد آمدن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). جمع آمدن. مجتمع شدن برای امری واحد. || فی الفور حاضر آمدن بر آواز. اجابت بسرعت. || استعداد و جمع لشکر. آماده و مهیا کردن: چند روز مهلت خواست که با غزنه رود و به احتشاد لشکر و استعداد اهبت قیام نماید. ( ترجمه تاریخ یمینی ). به استعداد کار و استجماع و احتشاد لشکر مشغول بودند. ( ترجمه تاریخ یمینی ). بعقد ارباب رنود و احتشاد جنود اشارت راند. ( جهانگشای جوینی ). و روی به استعداد کار و احتشاد کارزار آوردند. ( جهانگشای جوینی ). || آماده و مهیا شدن.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) گرد آمدن مردم برای انجام کاری.
۱. گرد آوردن، جمع کردن.
۲. آماده شدن.
گرد آمدن مردم برای انجام کا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیگر خواهش کرده بودید که تفصیل عرض کنم، بلی بقدر مقدور بندگی میکنم. بعد از فتح امیرآباد سبب انتظار قشونها و حفظ حدود مشهد و نیشابور از اوزبک و افغان و هزاره و ترکمان، چند روزی در چناران و چندی در رادگان توقف شد و بعد ذلک منزل بمنزل تا سنگر نادر شاه که یک فسخی شهر است تشریف آورد و باستمالت و اتمام حجت پرداختند و چون مفید نشد و دانستند که لایومنوا حتی یروالعذاب الالیم، روز ۲۴ ربیع الاول سنه ۱۲۴۸ هجری از سنگر نادرشاه بدروازه شروان نقل و تحویل فرمودند و باز بامهال و توسط میرزا محمدرضا گذشت تا روز ۲۸، چهار فوج سرباز بسنگر مأمور شد و بعد از آن که روسی و نیشابوری و سمنانی رسیدند و اردوهای سپاه پیاپی آمدند بدین موجب در دوازده محل احتشاد شد.
💡 سلطان کم سپه را چون خیل جانسپاران ای قوم احتشادی ای مردم احتشامی