تثقیب

لغت نامه دهخدا

تثقیب. [ ت َ ] ( ع مص ) سوراخ کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( قطر المحیط ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( صراح اللغة ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || آتش افروختن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ). برافروختن آتش. ( منتهی الارب ) ( از قطر المحیط ) ( ناظم الاطباء ). || آمیختن سپیدی با محاسن. ( تاج المصادر بیهقی ). پیر شدن. ( قطر المحیط ). ظاهر شدن پیری در کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || تثقیب عود عرفج؛ باران خوردن و نرم شدن: ثقب عودالعرفج اذا مطر وَلاَن عوُده ُ فاذا اسود شیئاً قیل قد قَمل فَاذا راد قلیلاً قیل قد اَدبی و هو حینئذ یصلح ان یوکل فاذا نمت خوصته ُ قیل قد اخوص. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ قِ ) [ ع. ] (مص م. ) سوراخ کردن.

فرهنگ عمید

سوراخ کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) سوراخ کردن سنبانیدن. جمع: تثقیبات.
سوراخ کردن. یا آتش افروختن پیر شدن. آمیختن سپیدی با محاسن.

ویکی واژه

سوراخ کردن.

جمله سازی با تثقیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیاطت اطلس را سوزن پولاد باید و تثقیب عاج را خراط اوستاد، آلت چون پنبه و پشم در دنبه و یشم کار نکند و خلال دندان در سینه سندان نرود و مزراق چوبین در ورقهای آهنین نشود.

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز