لغت نامه دهخدا
افاک. [ اَف ْ فا] ( ع ص ) دروغگو. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اَفیک. دروغگو. ( منتهی الارب ). سخت دروغ زن. ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). کذّاب. دروغزن. دروغگوی. کاذب. ( یادداشت بخطمؤلف ). «تنزل علی کل افاک اثیم ». ( قرآن 222/26 ).
افاک. [ اَف ْ فا] ( ع ص ) دروغگو. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اَفیک. دروغگو. ( منتهی الارب ). سخت دروغ زن. ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). کذّاب. دروغزن. دروغگوی. کاذب. ( یادداشت بخطمؤلف ). «تنزل علی کل افاک اثیم ». ( قرآن 222/26 ).
(اَ فّ ) [ ع. ] (ص. ) آن که دروغ بسیار گوید.
دروغگو سخت دروغ زن
[ویکی الکتاب] معنی أَفَّاکٍ: بسیار دروغ پرداز
ریشه کلمه:
افک (۲۷ بار)
«أَفّاک» از مادّه «افک» (بر وزن پلک) به معنای دروغ بزرگ است. بنابراین، «أَفّاک» به معنای کسی است که فراوان دروغ های بزرگ می گوید.
آن که دروغ بسیار گوید.
💡 باقی لامَسْتُمُ بألف خوانند در هر دو سورة. و روا باشد که فعل هم از یکی باشد، وگرچه تلفظ فاعل است چون عاقبت اللّصّ، و طارقت النّعل، و عافاک اللَّه.
💡 ز دوست چشم امید این بود که دید اسرار سمعت فیه اقاویل کل افاکی
💡 قوله: تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یعنی یجافون جنوبهم عن مضاجعهم للتهجّد و التجافی التجنّب عن الشیء اخذ من الجفاء من لم یوافقک فقد جافاک. قال عبد اللَّه بن رواحه:
💡 بلی ز حکمت خالی نباشد اینحرکت ولی چنان نه که گوید منجم افاک
💡 ز آب و خاک سارقیه صفینه پیش چشم بس دواء المسک و تریافاکه اخوان دیدهاند