آفرینکردن
مترادفها
خلق کردن، ایجاد کردن، ستایش کردن
متضادها
نابود کردن، سرزنش کردن
فرهنگ معین
( آفرین کردن ) ( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - طلب آمرزش کردن، آمرزش خواستن.۲ - تعریف کردن، ستودن.
ویکی واژه
ستایش کردن، تحسین کردن.
طلب آمرش کردن، آمرزش خواستن. تعریف کردن، ستودن.
جمله سازی با آفرینکردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از آفرینکردنِ کردگار بساطِ سخن کرد گوهرنگار
💡 شاعر با استفاده از استعارههای زیبا و واژگان پرکشش، توانست در طول شعر خود برای عظمت طبیعت و زیباییهای بیکران هستی، آفرینکردن پیشه کند.
💡 منتقد ادبی پس از مطالعه اثر جدید نویسنده، از توانایی او در خلق شخصیتهای پیچیده و عمیق بسیار تمجید کرد و برای هنر او آفرینکردن نمود.
💡 در مراسم بزرگ تجلیل از دانشمندان برتر، حاضران با اشتیاق فراوان برای تلاشهای بیوقفه آنها در مسیر پیشرفت علم و دانش، آفرینکردن گفتند.