افکندگی
مترادفها
افسردگی، دلتنگی
متضادها
شادی، نشاط، شکوفایی
لغت نامه دهخدا
افکندگی. [ اَ ک َ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی افکنده. فرسودگی. مذلت. حقارت. فرومایگی و بندگی و کوچکی. سقوط از بالا:
بنده با افکندگی مشّاطه جاه شه است
سیر با آن گندگی هم ناقد مشک ختاست.خاقانی.بلندی نمودن در افکندگی
فراهم شدن در پراکندگی.نظامی.از این سو همه زینت و زندگی
از آن سو همه آز و افکندگی.نظامی.ره رستگاری در افکندگیست
که خورشید جمع از پراکندگیست.نظامی.کاین چه زبونی و چه افکندگی است
کاه و گل این پیشه خربندگی است.نظامی.بوسه چو می مایه افکندگی
لب چو مسیحا نفس زندگی.نظامی.بندگی این باشد و دیگر هوس
بندگی افکندگیست ای هیچکس.عطار ( منطق الطیر ص 141 چ گوهرین ).- سرافکندگی؛ شرمندگی. شرمساری. ذلت. خواری. مقابل سربلندی.
|| ( اِ ) فضله نجاست و پلیدی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(اَ کَ دِ ) (حامص. ) مَستی.
فرهنگ فارسی
انداختنی خواری
ویکی واژه
مَستی.
جمله سازی با افکندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به عجز و سرافکندگی سر نهم به سر از گل سجده افسر نهم
💡 چون تو فانی میشوی زین زندگی این زمان تو پیش گیر افکندگی
💡 به ورزش گرای و سرافراز باش که فرجام سستی سرافکندگی است
💡 ترا کار، شاهی، مرا بندگی است درین راه رسمم سرافکندگی است
💡 نموده جهانش به جان بندگی همه سرورانش سرافکندگی
💡 دل و جان به عجز و سرافکندگی کند وقف بر خدمت و بندگی
💡 پس از گذشت چندین سال از وقوع جنگهای داخلی، جامعه با میزان بسیار بالایی از افکندگی اجتماعی و اقتصادی در سطحی بیسابقه و نگرانکننده روبهرو شد.
💡 آشفتگیهای اقتصادی و بینظمی در سیستمهای توزیع کالا، منجر به افکندگی در بازار و ایجاد نگرانی شدید میان مردم و سرمایهگذاران در سطح کشور گردید.
💡 او با مشاهده افکندگی و بینظمی موجود در اتاق و فضای کار خود، احساس کرد که تمرکز و تواناییاش برای انجام کارهای مهم به شدت کاهش یافته است.