لغت نامه دهخدا
خربندگی. [ خ َ ب َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عمل خربنده. حالت خربنده:
کاین چه زبونی وچه افکندگی است
کاه و گل این پیشه خربندگی است.نظامی.اگر سست رای است در بندگی
ز جان داری افتد بخربندگی.سعدی.
خربندگی. [ خ َ ب َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عمل خربنده. حالت خربنده:
کاین چه زبونی وچه افکندگی است
کاه و گل این پیشه خربندگی است.نظامی.اگر سست رای است در بندگی
ز جان داری افتد بخربندگی.سعدی.
(خَ بَ دِ ) (حامص. ) ۱ - نگهبانی از خر. ۲ - کرایه دادن خر.
شغل و عمل خربنده.
شغل و عمل خر بنده
نگهبانی از خر.
کرایه دادن خر.
💡 بنده حلق است دنیا دار و گوید خواجه ام عاشق خربندگی جاهل ز نام مهتری است
💡 خربندگی و آنگه از بهر خر مرده بهر گل پژمرده با خار همیسازد
💡 کاین چه زبونی و چه افکندگی است؟ کاه و گل این پیشه خربندگی است
💡 چون شهسوار فارسی خربندگی تا کی کنی ننگت نمیآید که خر گوید تو را خروار کش
💡 وگر کند رای است در بندگی ز جانداری افتد به خربندگی