بدلی

لغت نامه دهخدا

بدلی. [ ب َ دَ ] ( ص نسبی ) چیزی که جنسش بد باشد. خوش ظاهر و بدباطن. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). قلب. ( یادداشت مؤلف ):
یک هنرستش که عیب او ببرد
آنکه زوالست فعلش و بدلی.ناصرخسرو ( دیوان چ مینوی ص 443 ).

فرهنگ معین

(بَ دَ ) [ ع - فا. ] (ص. ) قلابی، غیراصلی.

فرهنگ عمید

ساختگی، تقلبی: جواهر بدلی.

فرهنگ فارسی

چیزی که جنسش بد باشد هوش ظاهر و بد باطن.

ویکی واژه

قلابی، غیراصلی.

جمله سازی با بدلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تصحیح جلد سوم هشت بهشت نیز به پایان رسیده که بزودی چاپ، تصحیح و منتشر خواهد شدکتاب دیگر ادریس بدلیسی سلیم‌نامه نام دارد.

💡 این روستا در دهستان عبدلیه غربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۰ نفر (۱۴خانوار) بوده‌است.

💡 این شهر بدلیل موقعیت جغرافیایی و نزدیکی به خلیج عدن، از اهمیت استراتژیکی برخوردار است.

💡 بدلی نیست مرا هیچ بخیلی با دوست غم جانست نه قصد دل تنها دارد

💡 صاحبدلی ‌چو نیست‌، چه ‌سود از وجود دل آئینه گو مباش چو اسکندری نماند

💡 حاش الله چو تو صاحبدلی از سوگ و دریغ نخراشید رخ و انگشت نخاید هرگز

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز