اثناء

اَثناء بر وزن اَثنی در زبان فارسی به معنای میان‌گاه، فاصله و زمانِ بین دو رویداد است. این واژه در متون ادبی و تاریخی، بیشتر به شکل‌های ترکیبی در اثناء یا در اثنای به‌کار می‌رود و به معنای در میان، در خلال و در طی می‌باشد. در کاربردهای ادبی، این اصطلاح برای اشاره به رویدادهایی که در فاصله‌ی زمانی یا مکانیِ بین دو موقعیت رخ می‌دهند، استفاده می‌شود. همچنین در مفهوم گسترده‌تر، گاه به معنی گشت‌وگذار در وادی‌ها و کوهستان‌ها، نامه‌نگاری‌های پی‌درپی، یا حتی شکستگی‌ها و میانه‌ها نیز آمده است.

برای نمونه، در متون کلاسیکی چون تاریخ بیهقی و کلیله و دمنه عبارت در اثنای به کرات دیده می‌شود؛ چنان‌که آورده‌اند: در اثنای این محاورت، در اثنای این حال یا در اثنای سخن. همین‌طور در جهانگشای جوینی از عبارت در اثنای آن برای اشاره به میان‌گاه یک رخداد استفاده شده است. این کاربرد نشان‌دهنده‌ی نقش مهم این واژه در بیانِ وقایعِ میانی و ایجاد پیوند زمانی در روایت‌های تاریخی و ادبی فارسی است.

لغت نامه دهخدا

اثناء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ ثِنی. تاه ها. لاها. نوردها. || گشت های وادی. گشت های کوه. || نوردهای نامه. || شکسته ها. ( وطواط ). || میانه ها.
- دراثناء؛ در خلال ِ. در میان ِ. در طی: از عجائب که در این اثنا رخ نمود. ( تاریخ بیهقی ). و انتظار میکردم تا مگر در اثنای محاورت از تو کلمه ای زاید. ( کلیله و دمنه ). و در اثنای آن بسمع او رسانیدند که... ( کلیله و دمنه ). او... در اثنای این محنت تدبیری می اندیشید. ( کلیله و دمنه ). و در اثنای این حال فقیه عالم... که از احداث فقهای حضرت و افراد علماء دولت بمزیت هنر و مزید خرد مستثنی است... ( کلیله و دمنه ). و در اثنای سخن خویش می فرمود. ( کلیله و دمنه ). و در اثنای وصایت پسر خویش مهدی را می گفت. ( کلیله و دمنه ). در اثنای این حال مردی برخاست از دیار عراق که با شجره علویان انتماء میکرد... ( ترجمه تاریخ یمینی ). چون کوه و صحرا از علف خالی شد کوچ فرمودو در اثنای آن رکن الدین خورشاه برادر خود شهنشاه را... ( جهانگشای جوینی ).
|| کارهای دوباره. || روزهای دوشنبه. || مهترهای دوم در مهتری. ( منتهی الارب ). || ج ِ اِثنان. دو مرد. ( منتهی الارب ).
اثناء. [ اِ ] ( ع مص ) ستودن. ثنا گفتن. ( تاج المصادر ): اثنی علیه. ( منتهی الارب ). افاضل جهان و شعرای عصر مبالغتها نموده و در اِثناء و اطرای او قصاید پرداخته. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || در سال ششم درآمدن ( شتر ): اثنی البعیر. ( منتهی الارب ). || دوم شدن دیگری را: یقال هذا واحد فاثنه؛ ای کن ثانیه. ( منتهی الارب ).
اثناء. [ اِث ْ ث ِ ] ( ع مص ) دوتاه گردیدن. || خرامیدن. || بازگردیدن.

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ ثنی، میانه ها، لاها.

ویکی واژه

جِ ثنی؛ میانه‌ها، لاها.