بادامی. ( ص نسبی ) بصورت بادام: چشمان بادامی؛ چشمان بشکل بادام. ملوَّز. ملوزه. || گاه آنرا بمعنی لوزی یعنی چهارضلع لوزی بکار برند. || لوزینج، معرب لوزینه. ( منتهی الارب ). || قسمی از حلویات، نان بادامی. || رنگیست معروف. || خواجه سرا و خایه کشیده. ( آنندراج ). || منسوب به درخت بادام که دسته ٔبادامیها را تشکیل میدهند. رجوع به بادامیها شود.
۱. به شکل بادام: چشمان بادامی.
۲. ویژگی آنچه از بادام ساخته شود یا مغز بادام در آن به کار رفته باشد: نان بادامی، گز بادامی.
( صفت ) منسوب به بادام. ۱ - بصورت بادام: چشمان بادامی چشمان بشکل بادام. ۲ - لوزینه لوزینج.۳ - لوزی ( یعنی چهار ضلعی لوزی ). ۴ - قسمی از حلویات نان بادامی. ۵ - قالی هایی که در زمان قاجاریه در ( سربند ) بافته میشد نقش. آنهاشامل بوته های ترمهیی است. این بوته ها متن قالی را گرفته و از جهت شباهت به ( گلابی ) و ( بادامی ) معروف است. حاشی. آن نقشهای از خطوط راه راه دارد.
بادامی (Badami)
شهری باستانی در ایالت کرناتاکادر جنوب غربی هند. در قدیم واتاپینامیده می شد. شهرتش برای غار معبدهای برهماییو جینیاست که در قرن ۶ و ۷م کنده کاری و تزیین شده اند.
💡 مردمی که از تبار زردند چشم های کشیده و بادامی دارند و اغلب آنها بدن کممو دارند.
💡 بهشتی روی من دارد به سویم گوشهٔ چشمی ز نعمتهای جنت قسمتم گردیده، بادامی
💡 چنین پرشور از ان کان ملاحت گر جهان گردد رگ تلخی درین بستان به بادامی نمی ماند
💡 از جواب تلخ آن شیرینزبان راضی شدم بود در این قند بادامی که من میخواستم
💡 درین محفل نه آن بیربطی افسردهست دلها را که یابی احتمال توأمی در مغز بادامی
💡 نمیدانم چرا با من به حکم بدگمانیها چو بادامی همه تن پشت چشم از سرگرانیها