آزمودنی
مترادفها
قابل آزمایش
متضادها
آزمودهشده، قطعی، اثباتشده
لغت نامه دهخدا
( آزمودنی ) آزمودنی. [ زْ / زِ دَ ] ( ص لیاقت ) ازدرِ آزمودن. درخور آزمودن. محتاج آزمودن.
فرهنگ فارسی
( آزمودنی ) ( صفت ) لایق آزمودن محتاج آزمودن
محتاج آزمودن
جمله سازی با آزمودنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به آزمودنیهایی که نقش زندانبان داشتند، یونیفرمهای خاکی رنگ، باتوم، سوت، و عینکهای رفلکتیو (آینهای) و اسلحه داده شد، اما فقط به صورت باتومهایی چوبی، به آنها گفته شد که هر طور بخواهند میتوانند زندان را اداره کنند ولی حق ندارند از تنبیه بدنی استفاده کنند.
💡 کیمبرلی یانگ نشان میدهد که تحقیقات قبلی اعتیاد به اینترنت/رایانه را با مشکلات موجود سلامت روان، به ویژه افسردگی، مرتبط میکند. وی بیان میکند که اعتیاد به رایانه از نظر اجتماعی تأثیرات قابل توجهی دارد، مانند عزت نفس پایین، از نظر روانی و شغلی که بسیاری از آزمودنیها را به افت تحصیلی سوق داده است.
💡 در این تحقیق روانشناسی، آزمودنیها باید در محیطی کاملاً آرام و بدون هیچگونه محرک خارجی، به سوالات مربوط به حافظه کوتاه مدت پاسخ دهند.
💡 محقق باید پیش از شروع آزمایش، تمام شرایط لازم را برای رفاه و سلامت آزمودنی فراهم کند تا نتایج حاصله دچار سوگیری یا خطا نشود.
💡 با توجه به واکنشهای غیرمنتظره آزمودنی، تیم تحقیق تصمیم گرفت پارامترهای کنترل شده را در مرحله بعدی مطالعه به طور کلی تغییر دهد.