لغت نامه دهخدا
( آدم آبی ) آدم آبی. [ دَ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مردم آبی، و آن وجود اساطیری و بی اصل است و دریا را مردمی نیست.
( آدم آبی ) آدم آبی. [ دَ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مردم آبی، و آن وجود اساطیری و بی اصل است و دریا را مردمی نیست.
( آدم آبی ) مردم آبی
انسان افسانهای که مطابق قصهها در دریا زندگی میکند. از شهر زنان و... دیو سئوالات میکردند و احوالات آدم آبی میپرسیدند. »حاجسیاح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن یکی در ساحلی دامی نهاد آدم آبی به دامش اوفتاد
💡 خرابش آدم آبی به دریا کبابش گشته مرغابی به صحرا
💡 تا مردم چشمم صدف در تو بیند چون آدم آبی شده در غوص و سباحت
💡 روان از ده خلایق سوی صحرا که دارد آدم آبی تماشا
💡 ز ضبطش آدم آبی نهانی کند بر گله ی ماهی شبانی
💡 در آبش عکس اگر سازد قدم تر شود چون آدم آبی شناور