آرمش

لغت نامه دهخدا

( آرمش ) آرمش. [ رَ م ِ ] ( اِمص ) آرام. آرامش. اَون:
راه را هر کسی نمی شاید
پیر جوهرشناس می باید
تا ز خورشید پرورش یابد
در دل خلق آرمش یابد ( کذا ).شیخ آذری.- آرمش دادن؛ آرام بخشیدن.
- آرمش یافتن؛ آرام شدن.
ارمش. [ اَ م َ ] ( ع ص )مرد مختلف رنگ. ( منتهی الأرب ). اربش. || آنکه پلک او سرخ و با سیلان آب باشد. ( منتهی الأرب ).
ارمش. [ ] ( اِخ ) ( رودخانه ٔ... ) در بلوک رامهرمز، آبش شیرین و گواراست. آب چشمه تنک سروک و چشمه امام زاده بابا احمد بهم پیوسته رودخانه ارمش گردد.

فرهنگ فارسی

( آرمش ) آرام آرامش
آرامش: آسای، آسودگی، فراغ و سکون
در بلوک رامهرمز آبش شیرین و گوارا است

فرهنگستان زبان و ادب

آرمش
{relaxation} [روان شناسی] 1. فروکش کردن تنش یا شور یا هیجان یا شدت در نتیجۀ آرامش ذهن یا آرامش بدن یا هر دو 2. بازگشت ماهیچه به شرایط استراحت پس از یک برهه گرفتگی

ویکی واژه

1. فروکش کردن تنش یا شور یا هیجان یا شدت در نتیجۀ آرامش ذهن یا آرامش بدن یا هر دو 2. بازگشت ماهیچه به شرایط استراحت پس از یک برهه گرفتگی.

جمله سازی با آرمش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشم بر بربستم که با خود دارمش از مقام دیده در دل آرمش

💡 که گر مرغ باشد به دام آرمش وگر صبح باشد به شام آرمش

💡 تو گویی که از باره بردارمش به بر بر سوی خان زال آرمش

💡 به من بخش تا همچو جان دارمش یکی دایه ی مهربان آرمش

💡 آرمش با ریشه از پیکر به در جز توخواهد گر کس دیگ ردلم

💡 هم اکنون بدین گرزه صد منی بر آرمش از آن چرم اهریمنی

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز