اعصاب

لغت نامه دهخدا

اعصاب. [ اِ ] ( ع مص ) کوشش نمودن در سیر. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). کوشش کردن شتر در حرکت: اعصبت الابل؛ جدت فی السیر. ( از اقرب الموارد ).
اعصاب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عَصَب، یعنی پی. مفاصل. ( آنندراج ) ( دهار ) ( ازناظم الاطباء ). ج ِ عَصَب، بمعنی پی مفاصل و درخت پیچک و برگزیدگان قوم. و یکی ِ آن عَصَبَة. ( منتهی الارب )( از اقرب الموارد ). پیها و عصبها. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ عصب. ۱ - پی ها، عصب ها. ۲ - (عا. ) وضع روحی و روانی.

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) = عَصَب
۲. [عامیانه، مجاز] وضعیت روحی شخص.

فرهنگ فارسی

رشته های درازسفیدرنگ که ازدماغ ونخاع خارج ودرمیان عضلات بدن منتشرشده وحس وحرکت بواسطه آنهاصورت گیرد
( اسم ) جمع عصب پیها عصبها.
کوشش نمودن در سیر

ویکی واژه

جِ عصب.
پی‌ها، عصب‌ها.
وضع روحی و روانی.

جمله سازی با اعصاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به زیر خاک غم اعصاب ایشان منفصل یکسر ز شمشیر اجل اوداج یک یک منفصل یکجا

💡 خلوص شاه جهان جای روح و خون شب و روز دوان همی رودش در عروق و در اعصاب

💡 مُبَهّی: آنچه سبب تولید ریاح لطیفه در مجاری اعصاب و عضلات اعضاء تناسل گردیده محرک او شود و باعث تکوّن ماده منوی گردد مثل: لبوب.

💡 ز استخوان و ز مخ و ز عروق تا اعصاب ز لحم و خون و رباطات و معده تا امعا

💡 این مغز خانه خانه و اعصاب تار تار وین قلب وخون و این دوران ازبرای چیست

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز