افتان

لغت نامه دهخدا

افتان. [ اُ ] ( نف، ق ) مقابل خیزان. ( آنندراج ). در حال افتادن. که افتد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
افتان. [ اِ ] ( ع مص ) بشگفت آوردن چیزی کسی را. || در فتنه انداختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بفتنه افکندن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || ربودن زن دل را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

( اُ ) (ص فا. ) در حال افتادن.،~ و خیزان راه رفتن آهسته و به حالت افتادن و برخاستن راه رفتن.

فرهنگ عمید

در حال افتادن.
* افتان وخیزان:
۱. آن که گاه می افتد و گاه برمی خیزد.
۲. افتادن و برخاستن در راه رفتن.

فرهنگ فارسی

( صفت ) در حال افتادن. یا افتان و خیزان راه رفتن. آهسته و بحالت افتادن و برخاستن راه رفتن.
بشگفت آوردن چیزی کسی را یا در فتنه انداختن.

فرهنگستان زبان و ادب

[موسیقی] ← کمانه کشی اُفتان

ویکی واژه

در حال افتادن.؛~ و خیزان راه رفتن آهسته و به حالت افتادن و برخاستن راه رفتن.

جمله سازی با افتان

💡 ای بت رازی مشو راضی که از دنبال تو همچو گرد افتان و خیزان رو نهم تا ملک ری

💡 ابله شاید به داد هرزه‌ جولانی رسد تاگهر این موجها افتان و خیزان رفته ا‌ند

💡 هر طرف افتان و خیزان بودی و من منتظر جان من می‌سوختی ای شمع تا می‌آمدی

💡 با یار بودم ساعتی رفتم، به باغ و بوستان در باغ و بستان آمدم افتان و خیزان ساکنک

💡 بینی که باد تندخو چون آب و آتش دم بدم افتان بخاک ره چنین آن هم ازین غم بوده است

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز