( آموز ) آموز. ( نف مرخم ) در کلمات مرکبه چون بدآموز و خودآموز و غیره، مخفف آموزنده است:
سزد گر ز خویشان افراسیاب
بدآموز دارد دو دیده پرآب.فردوسی.نگار من که بمکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد.حافظ. || ( ن مف مرخم ) در دست آموز و جز آن، مخفف آموزیده یعنی آموخته است:
ای دل من زوبهر حدیث میازار
کاین بت فرهخته نیست هست نوآموز.دقیقی.دیگری را در کمند آور که ما خود بنده ایم
ریسمان در پا نباشد مرغ دست آموز را.سعدی. || ( اِمص ) آموزش. عمل آموختن. تعلیم:
چو فارغ شد از پند و آموز مرد
ببستند پیمان و سوگند خورد.شمسی ( یوسف و زلیخا ).
( آموز ) ۱. = آموختن
۲. آموزنده، یادگیرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): بدآموز، خودآموز، دانش آموز، کارآموز، هنرآموز.
۳. آموخته (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دست آموز.
۴. یاددهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): ادب آموز.
۵. (اسم مصدر ) [قدیمی] آموختن، یاد گرفتن.
آموز بن مضارع فعل آموختن است.
جزء پسین بعضی از کلمههای مرکّب، به معنی آموخته: دستآموز، دانشآموز.
جزء پسین بعضی از کلمههای مرکّب به معنی یاد دهنده: ادبآموز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برگزاری حدود ۲۰۰ دوره درسی و مستر کلاس و شرکت در سمینارهای مختلف و همکاری با دانشگاهها و انستیتوها و کارگاههای آموزشی و فستیوالهای مختلف از دیگر اقدامات جیلاردینو در راستای پیش بردن آموزش علمی گیتار کلاسیک است.
💡 ای فقیه از بهر لله علم عشق آموز تو ز آنک بعد از مرگ حل و حرمت و ایجاب کو
💡 چنانکه یکی روز یاران را گفت: اگر مردمان شما را پرسند که از حاتم چه آموزید چه گوید؟ گفتند: گوییم علم.