بانوا

لغت نامه دهخدا

بانوا. [ ن َ ] ( ص مرکب ) که نوا داشته باشد. با برگ و نوا. دارا. توانگر. ( شرفنامه منیری ). دارنده. مقابل بینوا.( فرهنگ لغات شاهنامه ). باسامان. باسرانجام. ( آنندراج ) ( هفت قلزم ). نیکوحال. ( ناظم الاطباء ):
دو مردند شاها بدین شهر ما
یکی بانوا دیگری بی نوا.فردوسی. || باآهنگ. که لحن و آهنگ دارد. خوش آواز. ( ناظم الاطباء ):
گرچه نوا و لحن نبد باغ را هگرز
آن بی نوا و لحن کنون بانوا شدست.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

که نوا داشته باشد

جمله سازی با بانوا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنکه چون جام می روشن بکف گیرد شود بینوا زو بانوا و ممتحن زو شاد خوار

💡 بانوان نیز همانند مردان نیّت کرده و لبیک‌ها را می‌گویند.

💡 هم شاه ما ز قدر سلیمان عالم است هم بانوان ز مرتبه بلقیس روزگار

💡 فَلَمّا اسْتَبانَ الصّبحُ اَدرَجَ ضَوْءُهُ بانواره اَنْوارَ ضَوءِ الْکَواکِبِ

💡 ورزش بانوان در هرات به‌ویژه پس از سقوط حاکمیت طالبان رشد داشت.

💡 شد وقت آنکه باز بانوار یاسمین پهلو بفر سینه سینا زند زمین

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز