آهوبره

لغت نامه دهخدا

( آهوبره ) آهوبره. [ ب َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) بچه آهو. آهوبچه. برّه آهو. شادن. رشا. غزال. غزاله. ظبی. ظبیه. طلا. خِشف. ریم. جدایه. خریجه. یعفور:
کف یوز پرمغز آهوبره
همه چنگ شاهین دل گودره.عنصری.این عجب نیست بسی کز اثر لاله و خوید
گفتی آهوبره میناسُم و بیجاده لب است.انوری.در ایام عدل تو آهوبره
ز پستان شیران شده سیرشیر.ظهیر فاریابی.- آهوبره فلک؛ برج حمل.
|| هوبره. آبره. حُباری ̍. چرز. چرزه. جرز. توقدری. تغدری.

فرهنگ عمید

( آهوبره ) ۱. برۀ آهو، آهوبچه، بچۀ آهو.
۲. = هوبره

فرهنگ فارسی

بره آهو، آهوبچه، بچه آهو، به معنی هوبره هم گویند
( آهو بره ) ( اسم ) بچ. آهو بر. آهو آهوبره.

جمله سازی با آهوبره

💡 شاهی‌که ز عدلش‌، به چرا بی‌ژم و وحشت آهوبره در خوابگه شیر ژیان رفت

💡 از فر تو امسال چنان‌گشته‌که در وی هر روزکند مهر چو آهوبره جولان

💡 ظالم شده از بس که به دوران تو مظلوم آهوبره غمخواره بود شیر ژیان را

💡 هزار آهوبره لب‌ها پر از شیر بر این سبزه شدند آرامگه گیر

💡 حرم کعبهٔ ملکش چو بنا کرد قضا شیر لبیک زد آهوبره احرام گرفت