بادبانی

لغت نامه دهخدا

بادبانی. ( حامص مرکب ) همچون بادبان بودن و عمل کردن. مجازاً، بسرعت بردن:
آسمان در کشتی عمرم کند دائم دو کار
گاه ِ شادی بادبانی وقت انده لنگری.انوری ( از شرفنامه منیری ).|| کشتی رانی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱ - همچون بادبان بودن و عمل کردن مجازا بسرعت بردن. ۲ - کشتی رانی.

فرهنگستان زبان و ادب

{velum} [علوم جَوّ] پرده ای از ابر فرعی با گسترش افقی زیاد، نزدیک یا متصل به قسمت بالای یک یا چند ابر کومه ای که گاهی در این ابر فرعی فرومی روند

جمله سازی با بادبانی

💡 که هر آنچ مست گوید همه باده گفته باشد نکند به کشتی جان جز باده بادبانی

💡 موج این دریا به سعی ناخدا محتاج نیست کشتی ما را شکستن بادبانی می‌شود

💡 الکساندر بادنیکوف (روسی: Александр Фёдорович Буднико؛ زادهٔ ۱۰ مهٔ ۱۹۵۶) قایقران قایق بادبانی اهل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است.

💡 الکساندر موزیچنکو (روسی: Александр Алексеевич Музыченко؛ زادهٔ ۷ مهٔ ۱۹۵۵) قایقران قایق بادبانی اهل اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود.

💡 پای سیرم خشک گردید از غرور زهد کاش بادبانی چون حباب از دامن ترداشتم

💡 هموپلیمر اکریلیک به عنوان الیاف در سیستم‌های تصفیه گاز داغ، سایبان در فضای باز، در بادبان قایق‌های بادبانی و در الیاف درون بتن استفاده می‌شود.