برگذار

لغت نامه دهخدا

برگذار. [ ب َ گ ُ ] ( اِمص مرکب ) انجام. اجرا. ( فرهنگ فارسی معین ). || عرض. ( فرهنگ فارسی معین ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ مرکب ) انعام. عطیه. بخشش. ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
برده بودم پیش جانان تحفه جانم بدست
برگذار مختصربوده نکرد از من قبول.ابومعانی. || ( ص مرکب ) عابر. رهگذر:
از آن او بجایست و ما برگذار
که چون ما نکاهد وی از روزگار.اسدی.سخن به که ماند ز ما یادگار
که ما برگذاریم و او پایدار.( ازسندبادنامه ص 29 ).و رجوع به برگذر شود.

فرهنگ عمید

= برگزار

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- سپری سپردن. ۲- انعقاد.
انجام اجرا.

جمله سازی با برگذار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با نشاط و رامش و پیروزی و نیک‌اختری همچنین نوروز صد نوروز دیگر برگذار

💡 این رباطی در ره سیلست و ما در وی مسافر برگذار سیلها منزل مساز، ای کاروانی

💡 سر من آنجا باشد که خاک پای تو است وگرچه سر ز شرف برگذارم از افلاک

💡 فنا سپه نکشد بر حصار ملت و ملک که خندقی است زعزم تو برگذار قعیر

💡 آنم که گر به شعر فرود آیدی سرم از اوج جرم شعری سر برگذارمی

💡 خود را چو نعل بر رهت افکند ماه نو زان تا ببوسد اسب ترا برگذار پای

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز