اوقار

لغت نامه دهخدا

اوقار. [اَ ] ( ع اِ ) ج ِ وِقْر. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).بارگران یا عام است. ( آنندراج ). رجوع به وقر شود.

فرهنگ معین

(اَ یا اُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ وِقْر. ۱ - بارهای سنگین. ۲ - بارِ قاطر و اسب.

فرهنگ عمید

= وِقر

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع وقر بارهای گران خروارهاخربارها.

ویکی واژه

جِ وِقْر.
بارهای سنگین.
بارِ قاطر و اسب.

جمله سازی با اوقار

💡 او در تصوف و عرفان مقام شامخی داشت و مرد باوقار و باحقیقتی بود.

💡 آمد صدای نالهٔ او چون به گوش شاه شد رهسپار معرکه آن شاه باوقار

💡 چرا برای حسین اشک غم ز دیده نبارم؟ به تشنه کامی آن شاه باوقار نگریم؟

💡 چشم عوام بسته به روح ز شهر رسته به فتنه و شر نشسته به ای شه باوقار من

💡 غبار خاطر ازین بیشتر نمی باشد که از خرابه من سیل باوقار گذشت

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز