بددهنی
مترادفها
بدزبانی، فحاشی، ناسزاگویی
متضادها
خوشزبانی
لغت نامه دهخدا
بددهنی. [ ب َدْ، دَ هََ ] ( حامص مرکب ) عمل بددهن. فحش. ناسزا. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
عمل بد دهن فحش ناسزا.
جمله سازی با بددهنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خوشلباس، خوشقیافه، خوشمشرب، خوشقلب (در عین حال زیرک همراه با شیطنتهای خاص خود)، بسیار شوخطبع، خوشگذران، زنباره و کمی بددهن که البته بددهنی او نیز با ظرافت خاصی همراه است. تقریباً هیچ چیزی نمیتواند او را عصبانی کند و تنها نقطه ضعفش اظهار نظر در مورد همسر سابقش است.