لغت نامه دهخدا
( آشفته خاطر ) آشفته خاطر. [ ش ُ ت َ / ت ِ طِ ] ( ص مرکب ) پریشان خاطر.
( آشفته خاطر ) آشفته خاطر. [ ش ُ ت َ / ت ِ طِ ] ( ص مرکب ) پریشان خاطر.
( آشفته خاطر ) پریشان خاطر، آشفته دل.
( آشفته خاطر ) ( صفت ) پریشان خاطر آشفته دل.
پریشان خاطر
آشفتهخاطر
دارای فکری آشفته و پریشان. آشفته خاطر شدن. احدی را نمیدید که پریشان حال... و آشفته خاطر نباشد. «جمالزاده»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما در خیال زلف پریشان بیقرار آشفته خاطریم و بسودای محکمیم
💡 هر سطر، روزنامه آشفته خاطری است گیسوی ماتمی ز خط سرنوشت به
💡 به کار خویش حیران ماند ناظر بسی ز آن حرف شد آشفته خاطر
💡 آشفته خاطران که ز عالم گسسته اند پیوند جان به موی میان تو می کنند
💡 رو، شبچراغ دیده آشفته خاطران در سر شراب، طره پریشان برآمده
💡 که چون از رنج دریا رست ناظر شبی در خواب شد آشفته خاطر