لغت نامه دهخدا
حدس زدن. [ ح َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گمان کردن. پنداشتن. ظن بردن.
حدس زدن. [ ح َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گمان کردن. پنداشتن. ظن بردن.
( مصدر ) دریافتن امری را گمان بردن: (( حدس میزنم که شما پیروز خواهید شد. ) )
حدس + زدن.
گاسیدن. گمان بردن.
💡 دار بازی (اعدامی/ هَنگمَن) نوعی بازی حدس زدنی و قلمکاغذی است که دو نفر یا بیشتر بازی میکنند و به عنوان بازی آموزشی برای زبان آموزان نیز کاربرد دارد. در این بازی، یکی از بازیکنها (یا گروهها) کلمهای انتخاب میکند. طرف دیگر باید با حدس زدن حروف، به آن کلمه دست پیدا کند. با هر حدس نادرست، یکی از اعضای بدن آدمک آویزان که نماد بازیکن حدس زننده است رسم میشود و او یک گام به دار زدن نزدیک میگردد. بازی میتواند بهگونهای طراحی شود که در شش مرحله به اتمام برسد، البته میتوان به تعداد مراحل افزود، که برای سطوح سادهتر است، اما نُرم بازی، شش مرحلهای است.
💡 آن چیست که یا جاسوسی یک بازی حدس زدن است که در آن فردی میگوید: «آن چیست که …» و توضیحاتی در مورد آن چیز میدهد و بقیه باید حدس بزنند که منظور او چیست.