اندامی
مترادفها
جسمانی، بدنی، متناسب
متضادها
روحانی، معنوی
لغت نامه دهخدا
اندامی. [ اَ ] ( ص نسبی، اِ ) جامه خوش اسلوب که بر بدن چست و درست و راست آید. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
جامه خوش اسلوب که بر بدن چست و درست و راست آید.
فرهنگستان زبان و ادب
{organic} [زیست شناسی] مربوط به اندام یا عضو متـ. عضوی
جمله سازی با اندامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا ترا فارغ شود خاطر ز سختی های دهر چند روزی دل بدست نازک اندامی بده
💡 بلوار آذر اندامی به پاس خدمات دکتر آذر اندامی در محله دیلمان گلسار رشت نامگذاری شد و همچنین تندیس ایشان در سال ۱۳۹۸ در ابتدای بلوار نصب شد.
💡 این اصطلاح بیشتر بر اهمیت یک زائده در تکوین شناسی اشاره دارد به این مفهوم که قرار است در آینده به چه اندامی تکوین یابد.
💡 مسلم است به سرو تو نازک اندامی که پیچ و تاب سر زلف در میان داری
💡 ز شرم سر به گریبان فرو برد غنچه اگر به باغ روی، کان چنان گل اندامی
💡 او فرزند «پاسکام»، نوه هایک بزرگ بود. دورک بسیار زشت، بلند قامت، با اندامی درشت دارای دماغی پهن، چشمانی گود رفته و نگاهی بی رحم بود. به روایتی او را به خاطر زشتی بی حدش، در زبان ارمنی آنگِق یعنی زشت مینامیدند.
💡 ورزشکاران حرفهای با انجام تمرینات بسیار سنگین و منظم، سعی در ساختن یک بدن بسیار ورزیده و اندامی متناسب با استانداردهای جهانی دارند.
💡 او با داشتن یک ساختار اندامی بسیار خاص، توانست در مسابقات مختلف بدنسازی شرکت کرده و مدالهای طلای متعددی را ثبت کند.
💡 سلامتی کامل تنها به معنای نبود بیماری نیست، بلکه داشتن یک وضعیت اندامی مطلوب و متناسب نیز بخش مهمی از سلامت است.