فرهنگ معین
( ~. ) (ص. ) کنایه از: آمادة به خدمت.
( ~. ) (ص. ) کنایه از: آمادة به خدمت.
( صفت ) مستعد و آماد. خدمت.
کنایه از: آمادة به خدمت.
💡 عمری بودم بخدمتت بسته میان در ساخته با غمت بهر سود و زیان
💡 و شاح عقد ثریّا فکنده در گردون نطاق بسته میان را ز عقدهای لآل
💡 که اینک رسیدم چو شیر ژیان به پیکار طلاج بسته میان
💡 گرنه سطح کاخ او را پاسبانست آسمان پس چرا از کهکشان بسته میانست آسمان
💡 فریبرز گفت ای هژبر ژیان منم راه را تنگ بسته میان
💡 مردم همه در طاعت تو بسته میانند مقبل ز سر رغبت و بدبخت بناکام