بستری
مترادفها
بستر، زمینه، لایه
لغت نامه دهخدا
بستری. [ ب َ / ب ِ ت َ ] ( ص نسبی ) در بستر افتاده و گرفتار بستر. ( ناظم الاطباء ). بیمار و مریض: فلان یک ماه بستری بوده و حالا چاق شده. ( فرهنگ نظام ).
بستری. [ ] ( اِخ ) نام یکی از امرای تیموری معاصر میرزا الغبیک. رجوع به حبیب السیر چ اول تهران ج 2 ص 175 شود.
فرهنگ معین
(بِ تَ ) (ص نسب. ) مریض، بیمار، ناخوش.
فرهنگ عمید
ویژگی کسی که به جهت آسیب دیدگی یا بیماری در بستر استراحت می کند.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مریض: ( فلانی یک ماه بستری بود و حالا خوب شدن است. )
نام یکی از امرای تیموری معاصر میرزا الف بیک ٠
ویکی واژه
ricovero
مریض، بیمار، ناخوش.
جمله سازی با بستری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لیک به جانش ز آسمان هر نفسی غمی رسد چون شد ار ز مرحمت غم ز روانش بستری
💡 اِما خودش چندین درخواست ازدواج را رد کرده بود، اما بعد از اینکه مادرش در اثر تشنج بستری شد، مجبور بود از او و خواهر بزرگترش الیزابت که به علت کوتولگی و خم شدن شدید کمرش رنج میبرد پرستاری کند.
💡 بعدها به آمریکا سفر میکند و مقالهای در مورد رابطهٔ پنهان سوییس با کشورهای فاشیست اروپا مینگارد. در همین زمان در کلینیک روانپزشکی بستری میشود و در نهایت او را مجبور میکنند تا آمریکا را ترک گوید.
💡 در یرقان چو نرگسی، در خفقان چو لالهای نرگس چاک جامهای، لالهٔ خاک بستری
💡 در این میان، سایتها و اپلیکیشنهایی که چنین بستری را فراهم کردهاند نیز سود میکنند.
💡 نیستی پیدا ندانم تا کجا داری نشست ایمن و ساکن همانا خفته اندر بستری
💡 پزشکان معتقدند که فراهم کردن یک محیط آرام و بستری مناسب برای بیماران، میتواند به روند بهبود سریعتر آنها در طول درمان کمک کند.
💡 این نظریه علمی بر یک بستری منطقی و مبتنی بر شواهد تجربی استوار است که در آزمایشهای متعدد بارها و بارها تکرار شده است.
💡 ایجاد یک بستری مناسب برای گفتگو میان طرفین اختلاف، اولین قدم ضروری برای رسیدن به یک توافق پایدار و صلحآمیز در سطح بینالمللی است.