لغت نامه دهخدا
بستا.[ ب ِ ] ( اِخ ) اوستا. رجوع به اوستا و اوستاک شود.
بستا. [ ب َ ] ( اِ ) بوقچه. ( ناظم الاطباء ). بغچه. || لفافه. ( فرهنگ فارسی معین ).
بستا.[ ب ِ ] ( اِخ ) اوستا. رجوع به اوستا و اوستاک شود.
بستا. [ ب َ ] ( اِ ) بوقچه. ( ناظم الاطباء ). بغچه. || لفافه. ( فرهنگ فارسی معین ).
( اسم ) بوقچه بغچه لفافه.
اوستا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چرخ را تا از حریم او نشان آرد به خلق هفت قندیل فروزان در شبستان یافتم
💡 خیال کیست یا رب شمع نیرنگ شبستانم هجوم حیرتی دارمکه مهتابست پنداری
💡 شط شریعت را پلی جام طریقت را ملی بستان وحدت را گلی نخل مشیت را بری
💡 بر جمال شمع رویت در شبستان فراق مرغ جانم بال و پر پروانه آسا سوخته
💡 و گر خود تو نه ای، جانی، چنان بستانم از تو دل که یک چشمت همی گرید دگر چشمت همی خندد
💡 ضالع (به عربی: محافظة الضالع ) نام استانی در کشور یمن در شبه جزیره عربستان است.