برزش

واژه برزش به معنای ورزیدن و مواظبت و مداومت کردن در کاری است. این واژه به نوعی به تلاش و کوشش مستمر در انجام یک عمل یا فعالیت اشاره دارد. در واقع، برزش به معنای تمرین و تداوم در یک کار خاص است که به هدف بهبود یا پیشرفت در آن فعالیت انجام می‌شود.

لغت نامه دهخدا

برزش. [ ب َ زِ ] ( اِمص ) اسم مصدر از برزیدن. رجوع به برزیدن شود.

فرهنگ فارسی

اسم مصدر از برزیدن.

جملاتی از کلمه برزش

به حلمی کز توانایی ستاند کوه البرزش به طبعی کز قوی حالی پرستد بحر عمانش
جهان خیره ماند ز برزش همی به گردون کشد پیل گرزش همی
با صدمهٔ گرزش چه گراز و چه گرازه بافرهٔ برزش چه فرامرز و چه برزو
و پیوسته اندر طبعش ارادت عزلتی می‌بود و طلب می‌کرد تحقیق این طریق را، تا گروهی بر وی مجتمع شدند و اقتدا بر او کردند احمدبن حنبل از ایشان بود. آنگاه به طلب جاه و برزش امامت مشغول شد و از آن بازماند، و اندر همه احوال محمود الخصال بود.

و این اشارت به عیوب نفس خود کرده است؛ از آن که دین به نزدیک نفس هوی بود، و متابعان نفس هوی را دین نام نهاده‌اند و متابعت آن را برزش شریعت کرده هرکه بر مراد ایشان رود اگرچه مبتدع بود به نزدیک ایشان دیندار باشد و هرکه بر خلاف ایشان رود اگرچه متقی بود بی دین بود به نزد ایشان. و این آفت اندر زمانهٔ ما شایع است، فنَعوذُ باللّه از صحبت آن که صفتش این بود.

فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم