لغت نامه دهخدا
- بد برخورد؛ ترشرو و متکبر و خشن بهنگام دیدار.
- برخورد خوبی نکردن؛ نیک تلقی نکردن و به ترشروئی و سردی دیدار کردن.
- خوش برخورد؛ گشاده رو و مؤدب بهنگام ملاقات. || رفتار. معامله. مصاحبت. ( یادداشت مؤلف ). || تقاطع. || تصادف. صدفه. ( یادداشت مؤلف ). بهم رسیدگی با شدت.