لغت نامه دهخدا
برخلاف. [ ب َ خ ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بر + خلاف ) برعکس و برضد. ( آنندراج ). برعکس و برضد و بطور خلاف. ( ناظم الاطباء ). مخالف چیزی:
یک نفس آن تیغ برآر از غلاف
چند غلافش کنی ای برخلاف.نظامی.
برخلاف. [ ب َ خ ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بر + خلاف ) برعکس و برضد. ( آنندراج ). برعکس و برضد و بطور خلاف. ( ناظم الاطباء ). مخالف چیزی:
یک نفس آن تیغ برآر از غلاف
چند غلافش کنی ای برخلاف.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الف. عدم وحدت صفات با ذات (برخلاف نظر معتزله و فلاسفه و متکلمین شیعه)
💡 برخلاف ویروسها و کرمهای رایانه ای، اسبهای تروجان عموماً سعی در تزریق خود به پروندههای دیگر ندارند یا در غیر این صورت خود را تبلیغ میکنند.
💡 گر کند اجرام و ارکان برخلافت امتزاج قدرتت بخشد بکون ارکان و اجرامی دگر
💡 منتصر برخلاف متوکل، رویه ملایمی را با شیعیان و علویان در پیش گرفت؛ وی را به سبب خوی نرمش الحلیم نیز نامیدهاند.
💡 برخلاف خلق فردا بر زمین خواهند داشت چشم از شرم دو شغلش حاتم و نوشیروان