فرهنگ معین
( ~. دَ ) (مص م. ) ۱ - از دست دادن. ۲ - تلف کردن. ۳ - نابود ساختن.
( ~. دَ ) (مص م. ) ۱ - از دست دادن. ۲ - تلف کردن. ۳ - نابود ساختن.
( مصدر ) ۱- باد دادن بباد دادن. ۲- ویران کردن خراب کردن. یا برباد دادن خرمن. ۱- باد دادن خرمن. ۲- مستهلک ساختن ضایع گردانیدن عیش تلف کردن عمر.
از دست دادن.
تلف کردن.
نابود ساختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا کی از وضع حسد خواهی مشوش زیستن عافیت بر باد دادن را نباید آب داد
💡 همه طاعات او بر هم نهادند ز استغنای خود بر باد دادند
💡 به تاثیر اختران بر باد دادند ز ما هر یک به اقلیمی فتادند
💡 هر آن دادی که باید داد داند غبار شهر را بر باد دادند
💡 از جنون عشقت آمد شیوه ارباب علم دفتری بر باد دادن یا کتابی سوختن
💡 بعد از آنش سوختند آن جاهلان خاک او بر باد دادند آن زمان