کلمه بدبخت در زبان فارسی یکی از واژههای پرکاربرد است که دارای معانی عمیق، گسترده و گاه تأملبرانگیزی است و به حالات ناخوشایند و دشوار زندگی اشاره دارد. این کلمه از دو بخش تشکیل شده است: «بد» که به معنای «ناخوشایند»، «نادرست» یا «نامطلوب» است و «بخت» که به معنای «سرنوشت»، «شانس» یا «اقبال» به کار میرود.
بنابراین، کلمه بدبخت در اصل به کسی گفته میشود که از شانس یا سرنوشت ناخوشایند و نامساعد برخوردار است. این فرد ممکن است در شرایط اقتصادی، اجتماعی، عاطفی یا حتی جسمی در وضعیت نامناسب و دشواری قرار داشته باشد.
بدبختی میتواند شامل فقر، بیماری، تنهایی، شکست، غم و اندوه یا هر نوع مصیبتی باشد که زندگی فرد را مختل میکند. در کاربردهای محاورهای، بدبخت گاهی به صورت تحقیرآمیز یا سرزنشآمیز نیز به کار میرود که این حالت میتواند بار منفی و توهینآمیزی داشته باشد، اما در اصل معنای واژه بیشتر جنبه توصیفی و انسانی دارد.
بدبخت. [ ب َ ب َ ] ( ص مرکب ) بی طالع. بی نصیب. بداختر. غیرمقبل. ( از ناظم الاطباء ). شقی. ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی، ترتیب عادل بن علی ). سیه روز. سیه روزگار. سیاه روز. نحس. منحوس. شقی. شقیه. مقابل خوشبخت. نیک بخت، سعید. ( یادداشت مؤلف ). تیره بخت. تیره روز. سیه بخت. سیاه بخت. فلک زده. شوربخت. بیچاره:
گر نه بدبختمی مرا که فکند
بیکی جاف جاف زود غرس.رودکی.ایا مرد بدبخت بیدادگر
همه روزگارت بکژی مبر.فردوسی.چو ماهوی بدبخت خودکامه شد
ازو نزد بیژن یکی نامه شد.فردوسی.بپرسید و گفتا که بدبخت کیست
که هموارش از دردباید گریست.فردوسی.بدو گفت کای مرد بدبخت شوم
ز کار تو ویران شد آبادبوم.فردوسی.جاوید بدین هر دو ملک ملک قوی باد
تا کور شود دشمن بدبخت نگونسار.فرخی.هنرها ز بدبخت آهو شود
ز بخت آوران زشت نیکو شود.( گرشاسب نامه ).از کار تو دانی که بیگناهم
هرچند تو بدبخت وتنگ حالی.ناصرخسرو.بگفت ای نگون بخت بدبخت زن
خطا کار ناپاک ناپاک تن.( از قصص الانبیاءص 77 ).شوریده بود نه چون تو بدبخت
سختی رسد و نه اینچنین سخت.نظامی.چون دید مرآن اسیر بدبخت
بگرفت زمام ناقه را سخت.نظامی.نگهداراز آموزگار بدش
که بدبخت و گمره کند چون خودش.سعدی ( بوستان ).زبان در نهندش به ایذا چو تیغ
که بدبخت زر دارد از خود دریغ.سعدی ( بوستان ).گفتم ای خواجه گر تو بدبختی
مردم نیکبخت را چه گناه.سعدی ( گلستان ).بدبخت کسی که سر بتابد
زین در که دری دگر نیابد.سعدی ( گلستان ).آنرا که هست خواب گران شب دراز نیست
بدبخت نیست چشم دل هر که باز نیست.وحید قزوینی.- امثال:
بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد
یا طاق فرود آید و یا قبله کج آید.( امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 401 ).
بداختر، شوربخت، تیره بخت، نگون بخت، بی طالع.
( صفت ) بد اختر بی طالع بی اقبال شور بخت مقابل خوشبخت نیکبخت سعید سعادتمند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان بناگاه بردن از سرِ تخت پای بسته کشان دو صد بدبخت
💡 مانی پیامبری ایرانی با ریشه اشکانی اصیل بود که آیین مانوی را پایهگذاری کرد که حاوی بسیاری از عناصر زرتشتی و همچنین گنوسیسم بود. با این حال، مانی، تجربه زندگی روی زمین توسط انسانها را با رنج و بدبختی میدانست که در تضاد با دیدگاه زرتشتی بود که زندگی را از راه شادی جشن میگرفت.
💡 هرکه بدبخت است بیگانه است با اسلام و دین نیکبخت آن است کاو با دین و اسلام آشناست
💡 گفتنم: مگر این عیب ز دل سختی اوست؟ چون میبینم جمله ز بدبختی ماست
💡 سعادتمندترین مردم کسی است که از آن روی بتابد و بدبخترین مردم کسی است که بدان راغب بود. آن کس که دنیا را ناصح پندارد، نیرنگ خورد و آن کس که فرمانش برد، گمراه شود. آن مرد که بدان دل نهد هلاک شود و آن کس که از آن رو تابد، پیروز شود.