لغت نامه دهخدا
بدخلق. [ ب َ خ ُ ]( ص مرکب ) بدخو و لجوج. ( ناظم الاطباء ). بدخو و شریر.( آنندراج ). تَرِش. تارش. عزور. عیذان. متدنس. عنفص.( منتهی الارب ). || جسور. ( ناظم الاطباء ).
بدخلق. [ ب َ خ ُ ]( ص مرکب ) بدخو و لجوج. ( ناظم الاطباء ). بدخو و شریر.( آنندراج ). تَرِش. تارش. عزور. عیذان. متدنس. عنفص.( منتهی الارب ). || جسور. ( ناظم الاطباء ).
بدخو و لجوج بدخو و شریر.
antipatico
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صائب گشوده اند به رویش در بهشت هر کس زبان ز نیک و بد خلق بسته است
💡 حسنت ز حد افزون شد و غیرت نگذارد کز چشم بد خلق سپارم به خدایت
💡 با نیک و بد خلق بود لطف تو یکسان خندد به یک آیین به رخ شاه و گدا گل
💡 هم خدا داشت مر او را ز بد خلق نگاه گرچه بسیار جفا دید ز هر گونه ز بیم
💡 ای بیخبران دلی به جان دربندید وز نیک و بد خلق زبان دربندید
💡 چشم ضمیرت به نور علم ببیند نیک وبد خلق تا به عرصهٔ محشر