بحور. [ ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ بحر. دریاها. ( ترجمه علامه جرجانی ):
سبب عزت و سخای تو گشت
زاده و داده جبال و بحور.مسعودسعد.|| ج ِ بحر، بمعنی وزن شعر. ( غیاث اللغات ). || آهنگهای موسیقی. و بحورالالحان نام کتابی است. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به بحر شود.
بحور. [ ب َ ] ( ع ص، اِ ) اسپ تیزرفتار فراخ گام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
(بُ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ بحر، دریاها.
= بحر
( اسم ) جمع بحر دریاها. یا بحور عروض. مقیاسهای اوزان عروضی.
اسپ تیز رفتار فراخ گام.
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ب (۲۶۴۹ بار)حور (۸ بار)
«حور» جمع «حوراء» و «احور» به کسی گفته می شود که سیاهی چشمش کاملاً مشکی، و سفیدی آن کاملاً شفاف باشد، و یا به طور کلی کنایه از جمال و زیبایی کامل است; چرا که زیبایی، بیش از همه در چشمان، تجلی می کند، و به این ترتیب، کلمه «حور» بر مذکر و مؤنث هر دو اطلاق می شود، و مفهوم گسترده ای دارد که همه همسران بهشتی را شامل می شود; همسران زن برای مردان با ایمان و همسران مرد برای زنان مؤمن (دقت کنید).
جِ بحر؛ دریاها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیده از دیدهٔ من سیل روانی زان رو چرخ افکند در این گوشه به امداد بحور
💡 ای بحور ذریت و بدور حریت، این طرب از کدام رودست و این رقص بر کدام سرود. مل بی خمار و گل بی خار که دیده است و نوحه بی غم و خروش بی ماتم که شنیده است؟
💡 چو او بستان بیاراید به گلها راست پنداری بحورالعین همی بخشد ز جنت حله ها رضوان
💡 عزم تو همچون کلیم رخت برد در بحور حزم تو همچون خلیل تخت نهد بر شرار
💡 ابراهیم ابن وصیفشاه (؟ - ۱۲۰۰م) تاریخنگار مصری در سدهٔ دوازدهم میلادی/ششم هجری بود. عجائب الدنیا (شگفتیهای جهان) در سه جلد، جواهر البحور و وقائع الدهور فی أخبار الدیار المصریة دو اثر برجستهٔ است که خیرالدین زرکلی ذکر کرده در موزهٔ بریتانیا نگهداری میشوند.
💡 مرا دعوت مکن واعظ بحوران از قصور خود که ما دیدار میخواهیم نه دنیا(و) نه عقبی را