ببو

لغت نامه دهخدا

ببو. [ ب َ ] ( ص ) بی تجربه. جاهل. ابله. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بی تجربه جاهل

جمله سازی با ببو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همیشه تاز دم باد همچو چشم و چراغ برون دمد گل و نرگس ببوستان روشن

💡 من ببوی خال مشکین تو گشتم پای بند مرغ وحشی از هوای دانه می افتد بدام

💡 در سال ۲۰۰۰ تک‌آهنگ «این را ببوس» را عرضه کرد و یکسال بعد در ۲۰۰۱ به خاطر حوادث یازدهم سپتامبر آمریکا، ترانه ملی و وطن پرستانه خودش «جایی که پرچم امریکا و عقاب پرواز می‌کنند» را روانهٔ بازار کرد.

💡 مرغ وحشی گر ببوی دانه در دام اوفتد تا چه مرغم زانک دامی در هم جز دانه نیست

💡 ابوالحسن خرقانی گفت: یک ذره عشق از عالم غیب بیامد و همه سینه‌های محبّان ببویید، هیچ‌کس را محرم نیافت، هم با غیب شد. (عطار، تذکرةالاولیا)

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته است، می‌توان به مرا ببوس هیولا اشاره نمود.

نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز