بالفرض

لغت نامه دهخدا

بالفرض. [ بِل ْ ف َ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + ال + فرض ). بطور فرض وپندار. فرضاً. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به فرض شود.

فرهنگ معین

(بِ لْ فَ ) [ ازع. ] ( ق. ) فرضاً، از روی فرض.

فرهنگ عمید

فرضاً، از روی فرض و گمان، به طور قیاس و پندار.

فرهنگ فارسی

فرضا از روی فرض: داری آن مایه که گر مصلحتی را بالفرض بانگ پرنور زند پاس تو کز سایه بکاه. ( وحشی )
بطور فرض و پندار

ویکی واژه

فرضاً، از روی فرض.

جمله سازی با بالفرض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر بالفرض باشد رای امرت برون آید چو تیغ از جلد خودمار

💡 حدت طبعش شود بالفرض اگر کافور کار در هوای زمهریر از وی دماند زنجبیل

💡 از هم بگشایند سراپردهٔ افلاک بالفرض اگر حکم کنی خیل خدم را

💡 امرت ار بالفرض عزم رفع ضدیت کند با هم آمیزند روز و شب چو نشئه با شراب

💡 نکردی ترک بالفرضش ز آغاز در امکان ممکن ار زین بهتری بود

💡 از آنشراب که بالفرض زاهد ار نوشد کند میا من مستیش محرم اسرار

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز