اهلاک. [اِ ] ( ع مص ) هلاک کردن. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) ( تاج المصادر بیهقی ). میرانیدن و هلاک کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نیست کردن. تباه کردن. تدمیر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): بدین اعتداد و اعتضاد در اهلاک و اعدام من کوشد. ( سندبادنامه ص 198 ). جماعت غلامان و حشم که بتازگی بخدمت پیوسته بودند بر اهلاک سلطان مغافصةً یک کلمه گشته بودند. ( جهانگشای جوینی ). تا صیدی شگرف چون نظام الملک به اول وهلت در دام اهلاک آورد. ( جهانگشای جوینی ). || فروختن مال و رخت را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) نابود کردن، از میان بردن.
هلاک کردن، میرانیدن، نابود ساختن.
هلاک کردن، میرانیدن، نابودساختن
(مصدر ) نیست گردانیدن نابود کردن هلاک کردن.
نابود کردن، از میان بردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و معنی الآیة، انما نفعل ذلک من العفو و الاهلاک وَ یَعْلَمَ الَّذِینَ یُجادِلُونَ انبیاءنا «فی»، رد آیاتِنا، ان لیس، لَهُمْ مِنْ، عذاب اللَّه مَحِیصٍ.
💡 وَ فِی عادٍ، معطوف علی قوله: وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ ای و فی اهلاک عاد ایضا عبرة، إِذْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ و هی التی لا خیر فیها و لا برکة و لا تلقح شجرا و لا تحمل مطرا و لا تنشئ سحابا و هی الدبور من قوله علیه السلام نصرت بالصبا و اهلکت عاد بالدبور و قیل هو الجنوب.