انفعالی

مترادف‌ها

منفعل، غیرفعال

متضادها

فعالی، کنشگر

لغت نامه دهخدا

انفعالی. [ اِ ف ِ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به انفعال: کیفیات انفعالی. جنبش انفعالی. ( فرهنگ فارسی معین ). مقابل فعلی. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) ۱ - منسوب به انفعال، مربوط به انفعال: جنبش انفعالی. ۲ - مبتنی بر خواسته های دیگران نه تصمیم گیری و ارادة شخصی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به انفعال: کیفیات انفعالی جنبش انفعالی.

ویکی واژه

منسوب به انفعال، مربوط به انفعال: جنبش انفعالی.
مبتنی بر خواسته‌های دیگران نه تصمیم گیری و ارادة شخصی.

جمله سازی با انفعالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نفخ منعم ته شد از نم خوردن‌ کوس و دهل باد و آب انفعالی در دماغ خیک بود

💡 مزد کار غفلت اینجا انفعالی بیش نیست کوشش مزدور خوابم روز بیگه می‌کنم

💡 زیر شمشیر تو کردم ناله از بی‌طاقتی در شهیدانت از این فعل انفعالی داشتم

💡 افکار ناخودآگاه عنصر مردانه گاهی چنان حالت انفعالی به خود می‌گیرد که ممکن است به فلج شدن احساسات یا احساس ناامنی شدید و احساس پوچی منجر شود.

💡 جز فراموشی ز ما بیحاصلان بیحاصلست گر دماغ انفعالی هست یاد ما کنید

💡 در آتشیم ز بی‌انفعالی‌ات بیدل که می‌گدازی وچون شیشه نم درآب تو نیست

💡 در مدیریت بحران، برخورد انفعالی با مشکلات می‌تواند باعث تشدید شرایط و از دست رفتن فرصت‌های طلایی برای کنترل سریع و موثر موقعیت شود.

💡 برخی افراد در برابر انتقادات دیگران رفتاری کاملاً انفعالی دارند و ترجیح می‌دهند بدون دفاع از خود، تنها سکوت و پذیرش را انتخاب کنند.

💡 واکنش‌های انفعالی در سیستم‌های اقتصادی معمولاً منجر به رکود و عدم رشد می‌شود، زیرا نیاز به اقدامات فعال و برنامه‌ریزی شده دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران