لغت نامه دهخدا
انتجاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بطلب آب و علف و منفعت و نیکویی شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). طلب گیاه در موضع آن. ( از اقرب الموارد ). گیاه و آب جستن. ( تاج المصادر بیهقی ). یقال هؤلاء قوم منتجعون. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). و یقال انتجعنا ارضاً نطلب الریف. || طلب نیکویی کردن از کسی. ( از اقرب الموارد ). نزدیک کسی شدن [ و ] نیکویی جستن. ( مصادر زوزنی از یادداشت مؤلف ):
خرد باستفاده او برگماشت وقت تمام ( کذا )
بانتجاع رود گوش من بیانش را.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 815 ).هم آخر بنگزیرد از نقد و جنسی
که مستغنیم دارد از انتجاعی.خاقانی.از اکناف عالم تجار و اصحاب انتجاع و طالبان اعمال و اشغال رسیده بودند. ( جهانگشای جوینی ).