امیدواری. [ اُمیدْ ] ( حامص مرکب ) مقابل ناامیدی. ( آنندراج ). رجاء. ارتجاء. ترجی. ترجیه. ( یادداشت مؤلف ). امیدوار بودن. امید داشتن. ( از فرهنگ فارسی معین ). آرزومندی:
مجنون ز سر امیدواری
می کرد بسجده حق گزاری.نظامی.عاشق چو شنید امیدواری
گفتا که بیار تا چه داری.نظامی.کاری که ازو امید داری
باشد سبب امیدواری.نظامی.عمر دگر بباید بعد از فراق ما را
کین عمر صرف کردیم اندر امیدواری.سعدی. || انتظار. توقع. چشم داشت هر چیز خوب:
لطفی کن از آن لَطَف که داری
بگشای در امیدواری.نظامی.در ترس چنان امیدواریست
در وقت امید رستگاریست.نظامی.بدان کرم که تو داری امیدواری هست.سعدی ( گلستان ).
امید داشتن، امیدوار بودن.
امیدوار بودن امید داشتن.
( دماغه امیدواری ) در قدیم دماغه طوفانها نامیده می شد. دماغه ایست در جنوب افریقا که بار تولمودیاس آنرا در ۱۴۸۸ م. کشف کرد و بار دیگر واسکود گاما آنرا در ۱۴۹۷ اکتشاف نمود.
💡 انتخاب شایسته حضرتعالی که فردی دانشمند و اسلامشناس و صاحب درایت هستید از جانب مجلس خبرگان، مایه امیدواری و تسکین است.
💡 از آن زمان که شنیدم غفور وغفار است چومن به این همه عصیان امیدواری نیست
💡 در دو عالم نیست مقصودی مرا، جز دیدن تو شاید ار امیدواری را به امیدی رسانی
💡 لب امیدواری بسته ام از حرف نایابی محبت می کند نوعی که باید کرد کار خود
💡 اسپس، در مواقعی همچون برداشت محصول خوب، و همینطور برای کودکان، تجسم بهروزی و امیدواری بود و در تولدها، ازدواجها، و دیگر وقایع مهم مورد ارجاع و استناد قرار میگرفت.
💡 نبوی معتقد است در بدو ورود به ایران توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی دستگیر میشود و اظهار امیدواری کرده بعد از گذراندن دورههای زندان احتمالی، بتواند یک زندگی طبیعی را آغاز و فعالیتهای فرهنگی خود را پیگیری کند.