معنای املا در زبان فارسی به دو جنبه اصلی تقسیم میشود. ابتدا، املا به معنای نوشتن کلمات بهصورت صحیح بر اساس شنیدهها یا دیکته کردن است. در این حالت، فرد باید توانایی شنیداری و نوشتاری خود را به کار بگیرد تا کلمات را به درستی بر روی کاغذ بیاورد. دومین جنبه املا، مربوط به شیوه نوشتن و رسمالخط کلمات در زبان فارسی است. این جنبه به قواعد نگارش و ساختار کلمات میپردازد و نشاندهنده مهارت فرد در نوشتن صحیح کلمات به شمار میآید. به عبارت دیگر، املا به توانایی فرد در انتقال درست واژهها و جملات به صورت مکتوب اشاره دارد و در واقع یک مهارت کلیدی در یادگیری زبان است. در نتیجه، نه تنها به نوشتن صحیح کلمات کمک میکند، بلکه نقش مهمی در تقویت زبانآموزی و ارتباط مؤثر در جامعه ایفا میکند. این مهارت به دانشآموزان و زبانآموزان کمک میکند تا با اعتماد به نفس بیشتری نوشتههای خود را به اشتراک بگذارند و در یادگیریهای خود پیشرفت کنند.
املا
لغت نامه دهخدا
املا. [ اِ ] ( از ع، مص، اِ ) رجوع به املاء شود.
املأ. [ اَ ل ًَْ ] ( ع ن تف ) پرتر. ( یادداشت مؤلف ). || بمجاز، تواناتر و بی نیازتر، گویند: هو املأ القوم؛ ای اقدرهم و اغناهم. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). هذا الامر املأ بک؛ای املک. ( از منتهی الارب ). || بمجاز، کاملتر، گویند: فلان املأ لعینی من فلان؛ ای اتم فی کل شی منظراً و حسناً. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
فرهنگ عمید
۱. مطلبی را تقریر کردن که دیگری بنویسد.
۲. (اسم ) مطلبی که معلم بگوید و شاگرد بنویسد.
۳. طریقۀ نوشتن کلمات.
۴. درست نوشتن.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) پر کردن ۲ - مطلبی را تقریر کردن تا دیگری بنویسد. ۳ - (اسم ) نوشتن مطلبی که بشخص تقریر کنند دیکته. ۴ - طریق. نوشتن کلمات درست نویسی رسمالخط.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی یُمِلَّ: که املا کند (بگوید تا بنویسند )
معنی لْیُمْلِلِ: باید که املا کند (بگوید تا بنویسند،در اصل "لِیُمْلِلِ"(صیغه امر غائب بوده )که با اضافه شدن واو برای سهولت لام ساکن شده است.لام آخر نیز به دلیل تقارن با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته )
ریشه کلمه:
امل (۲ بار)
جمله سازی با املا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمتر از کم شو اگر داری خبر این طریق کاملانست ای پسر
💡 بود در وقت املا و گه درس بباغ فضل نیک استاد در غرس
💡 تمامت کاملان کار دیده که ایشانند بی شک یار دیده