اقوام

لغت نامه دهخدا

اقوام. [ اَق ْ ] ( ع اِ ) ج ِ قَوْم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). بمعنی خویشاوندان و فرقه ها و گروهها و طایفه ها. ( ناظم الاطباء ):
چشم از آنروز که برکردم و رویت دیدم
بهمین دیده سر دیدن اقوامم نیست.سعدی.و رجوع به قوم شود.

فرهنگ عمید

= قوم

فرهنگ فارسی

جمع قوم
( اسم ) جمع قوم. ۱ - گروهها مردمان: (این رسم معمول همهئ اقوام است. ) ۲ - کسان پیوستگان خویشاوندان: ( فلان اقوام بسیار دارد. )

جمله سازی با اقوام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قال النبی (ص): «عجب ربنا من اقوام یقادون الی الجنة بالسلاسل».

💡 سلطنت را جامع اقوام گفت کار خود را پخته کرد و خام گفت

💡 بانجاری‌ها با ۲۴ درصد، جاوه‌ای‌ها با ۱۸ درصد، نگاجوها با ۱۸ درصد، دایاک سمپیت‌ها با ۱۰ درصد و باکومپای‌ها با ۸ درصد، از جملهٔ اقوام ساکن در کالیمانتان مرکزی به‌شمار می‌روند.

💡 بودی قوام شرع و به پیری ز مرگ تاج با داغ و درد زیست در این دهر ناقوام

💡 شاخه‌ای از اقوام افغانستان بوده که به زبان پشتو سخن می‌گویند، دارای خصوصیات و فرهنگ مخصوص به خود بوده‌اند.

💡 پشه‌ای‌های افغانستان یکی از اقوام باستانی افغانستان هستند. آنها اکثراً در دامنه‌های جنوب سلسله کوه‌های هندوکش ساکن هستند.

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز