( افآم ) افآم. [ اِف ْ ] ( ع مص ) فراخ گردانیدن رحل و پالان را از آنچه که بود. ( از ناظم الاطباء ). گشاد گردانیدن رحل و پالان و افزون بر آن. ( از اقرب الموارد ).
افام. [ اَ ] ( اِ ) فام و رنگ. ( ناظم الاطباء ). مرادف فام یعنی رنگ. ( از فرهنگ فارسی معین ). || قرض و وام. ( ناظم الاطباء ). اوام.
افام. [ اِ ] ( ع مص ) فراخ ترگردانیدن رحل و پالان را از آنچه که بود. ( منتهی الارب ). رجوع به اِفآم شود.
( اِ ) ( اِ. ) وام، دین.
( اَ ) ( اِ. ) رنگ.
= وام
( اسم ) قرض دین.
فراخ تر گردانیدن. رحل و پالان را از آنچه که بود.
اِف اِم
رجوع شود به:مدوله سازی بسامد
وام، دین.
رنگ.
💡 خواهم که در هم بشکنم این طاق مینافام را زین چارطبع مختلف برجا نمانم نام را
💡 شوق در هر دل که باشد مطربی در کار نیست بی دف و نی میکند گردون مینافام رقص
💡 و اگر کسی صلاح خود را و نفقه عیال را حاجت افتد با فام گرفتن، و افام گیرد و در دل دارد که چون تواند باز دهد، ما دام که آن افام بر وی بود اللَّه تعالی بعنایت و رعایت با وی بود، اینست معنی آن خبر که مصطفی گفت «ان اللَّه مع الدّائن حتی یقضی دینه ما لم تکن فیما یکره اللَّه عز و جل»
💡 افامیا (به عربی: أفامیا) یک شهر باستانی در سوریه است که در شهرستان سقیلبیه واقع شدهاست.
💡 از بدگوهر مرد، و بد تخمه مرد افام مستان و مده، چه وخش گران باید دادن و همه گاه به درخانهٔ تو بایستد و همیشه پیامبر به درگاه تو برپای دارد و ترا زیان گران از وی باشد.