لغت نامه دهخدا
اشک کباب. [ اَ ک ِ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رطوبتی که از کباب بر سر آتش بریزد:
چکید اشک کباب و نغمه سر کرد
لب خشکی بخون از دیده تر کرد.زلالی ( از آنندراج ).و رجوع به اشک شود.
اشک کباب. [ اَ ک ِ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رطوبتی که از کباب بر سر آتش بریزد:
چکید اشک کباب و نغمه سر کرد
لب خشکی بخون از دیده تر کرد.زلالی ( از آنندراج ).و رجوع به اشک شود.
رطوبتی که از کباب بر سر آتش بریزد
{dripping} [علوم و فنّاوری غذا] چربی فراوری نشده ای که در هنگام طبخ غذا از بافت های پرچربی یا استخوان های گوسفند یا گاو و نیز در هنگام کباب کردن از گوشت خارج میشود
چربی فراورینشدهای که در هنگام طبخ غذا از بافتهای پرچربی یا استخوانهای گوسفند یا گاو و نیز در هنگام کباب کردن از گوشت خارج میشود.
💡 در خون دل مرو که سیه روی می شود هر اخگری که چهره به اشک کباب شست
💡 بیرون نجست از آتش دل سعی هیچکس شور جهان چکیدن اشک کباب داشت
💡 مستی حسن ز خون ریختن ما افزود باده لعلی آتش بود از اشک کباب
💡 ز گریه گفتم گردد دلم خنک، غافل که گردد آتش از اشک کباب روشنتر
💡 نکند آتش خونگرم اگر دلسوزی کیست تا خشک کند اشک کبابی که مراست؟
💡 در مزاج تندخویان گریه را تأثیر نیست آتش سوزان نمی اندیشد از اشک کباب