اشوق

لغت نامه دهخدا

اشوق.[ اَش ْ وَ ] ( ع ن تف ) شایقتر. ج، شوق. ( منتهی الارب ). || ( ص ) دراز، هرچه باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرد اشوق؛ درازبالا. ج، شوق. ( از المنجد ).

فرهنگ معین

(اَ وَ ) [ ع. ] (اِ. ) (ص تف. ) شایسته تر، آرزومندتر.

ویکی واژه

(ص تف.)
شایسته تر، آرزومند

جمله سازی با اشوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 احمدش گوید که واشوقا لقا اخواننا در هوای عشق او صدیق صدق می‌زند

💡 به سیر مروه و طوف مدینه مشتاقم کجاست جاذبه ای؟ یا رسول واشوقاه

💡 نقلست که بر سینهٔ خویش می‌زد و می‌گفت: واشوقاه به کسی که مرا دید و من او را ندیدم.

💡 و اما از سنت، آنکه رسول چون آخر الزمانیان را یاد کرد گفت: «واشوقا الی لقاء اخوانی». انبیاء سابق را به لفظ «برادر» یاد کرده است، چنانکه در حدیث بنای گرمابه گفت:«بناها اخی سلیمان». و در حدیث مراج می‌گوید: جبرئیل‑ مرا به آسمانها برد. پیغامبرانی که در آسمانها بودند چونعیسی و ادریس‑‑می‌گفتند «مرحباً بالاخ الصالح» و مرا برادر خواندند.

💡 پر در پر بافته رشکِ احد گردِ رُخش جانِ احمد نعره‌زن از شوق او واشوقنا

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز