اشتربان
واژه «اشتربان» در زبان فارسی واژهای کهن و ادبی است که در متون لغوی و تاریخی به معنای نگهبان، مراقب، راننده و هدایتکننده شتران به کار رفته است و از نظر معنایی با واژههایی چون شتربان، ساربان، ساروان، شتردار و شترچران هممعنا شمرده میشود. این واژه از ترکیب «اشتر» به معنای شتر و «بان» به معنای نگهبان و محافظ ساخته شده است؛ بنابراین، معنای اصلی آن کسی است که مسئول نگهداری، مراقبت، هدایت و راندن شترها باشد. در کاربرد سنتی و تاریخی، اشتربان به فردی گفته میشد که در سفرهای کاروانی، کوچهای طولانی، حمل بار و جابهجایی مسافران با شتر، وظیفه هدایت و حفاظت از شتران را بر عهده داشت و نقشی مهم در ساماندهی حرکت کاروان ایفا میکرد. این واژه افزون بر معنای نگهبانی، مفهوم راهبری و مدیریت شتران را نیز در بر میگیرد، زیرا اشتربان تنها مراقب حیوان نبود، بلکه مسئول تغذیه، استراحت، باربندی و هدایت آنها در مسیرهای دشوار نیز محسوب میشد. از نظر ادبی، این واژه در متون کهن فارسی و نثرهای تاریخی، بیشتر در توصیف زندگی کاروانی، سفرهای بیابانی و مشاغل وابسته به حملونقل سنتی دیده میشود و بار معنایی آن به فرهنگ سفر و تجارت در روزگاران گذشته پیوند خورده است. در معنای گستردهتر، اشتربان نمادی از فردی است که مسئول هدایت و پاسداری از مجموعهای ارزشمند است و از این رو در برخی متون ادبی میتواند کاربردی استعاری نیز داشته باشد. بهطور کلی، این کلمه به معنای ساربان یا کسی است که شتران را نگهداری، هدایت و از آنها مراقبت میکند.
مترادفها
شترداران
لغت نامه دهخدا
اشتربان. [ اُ ت ُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) شتربان. ( آنندراج ). ساربان. ساروان. راعی. جَمّال. اشتروان. اشتردار. شتردار. شترچران. اشترچران: و اشتربانان با مشکها،سر چاه فرستاده بودند. ( ترجمه طبری بلعمی ). و رجوع به دزی ج 1 ص 24 و شعوری ج 1 ص 148 و شتربان شود.
فرهنگ معین
(اُ تُ ) (ص مر. ) نک شتربان.
فرهنگ عمید
نگهبان شتر، ساربان، ساروان.
فرهنگ فارسی
اشتروان، شتربان: نگهبان شتر، راننده شتران، شتردار، شترچران، ساربان، ساروان
( صفت ) شتربان
ویکی واژه
نک شتربان.
جمله سازی با اشتربان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر تو را خطاب اشتربان خال و عم نبود چون همی با من تو چندین داوریی عمر کنی؟
💡 پس فاروق گفت: باش تا چیزی بیاورم برای تو. اویس دست در گریبان کرد و دو درم برآورد. گفت من این را از اشتربانی کسب کرده ام. اگر تو ضمان میکنی که من چندان بزیم که این بخورم، آنگاه دیگر بستانم.
💡 یکی دبه در افگندی بزیر پای اشتربان یکی بر چهره مالیدی مهار ماده ما را
💡 بهشت اینجا بنا کردست شداد از پی شادی خبر زان خانهٔ خرم که میآرد یک اشتربان