اسراع

لغت نامه دهخدا

اسراع. [ اِ ] ( ع مص ) شتابیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). اکراب. توحّی. شتافتن. بشتافتن: اسرع فی السیر؛ بشتافت. ( منتهی الارب ). || تیزگام شدن. || صاحب ستور شتاب رو شدن. ( منتهی الارب ). خداوند ستور تیزرو شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). صاحب شتر تیزرو شدن. صاحب چاروای شتاب رفتار شدن. || شتاباندن. شتابانیدن.

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) شتافتن. ۲ - (مص م. ) شتاباندن.

فرهنگ فارسی

شتافتن، شتاب کردن، تند رفتن، به شتاب واداشتن
۱ - ( مصدر ) شتافتن شتاب کردن. ۲ - ( مصدر ) شتاباندن بشتاب وا داشتن.

ویکی واژه

شتافتن.
شتاباندن.

جمله سازی با اسراع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ» ای الی ابرهیم بآلهتهم فاسرعوا الیه لیأخذوه. قرأ حمزة «یَزِفُّونَ» بضمّ الیاء و قرأ الآخرون بفتحها، و هما لغتان. و قیل: بضمّ الیاء، ای یحملون دوابّهم علی الجدّ و الاسراع.

💡 مُهْطِعِینَ إِلَی الدَّاعِ ای مسرعین الی صوت اسرافیل. اهطاع الرجل اسراعه‌ فی المشی شاخصا ببصره، یَقُولُ الْکافِرُونَ هذا یَوْمٌ عَسِرٌ صعب شدید، لتوالی الشدائد علیهم. کقوله: یَوْمٌ عَسِیرٌ عَلَی الْکافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ.

💡 وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ حقوقهم، و ذکر باعمّ الالفاظ یخاطب به القافة و الوزّان و النخّاس و المحصی و الصیرفیّ، وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ العثی اسراع الفساد، ای لا تفسدوا فی معاملتکم بینکم و بین النّاس فتکونوا فی الارض مفسدین بذلک، و قیل اراد لا تغیّروا علی ما حولکم نهبا و قتلا.

💡 قوم لوط چون آن خبر شنیدند بشتاب آمدند، فذلک قوله تعالی: وَ جاءَهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ ای لطلب الفاحشة منهم. و الاهراع، الاسراع مع رعدة. و قیل: هو السوق العنیف و جاء علی لفظ المجهول، کقولهم: عنیت بکذا.

محترقه یعنی چه؟
محترقه یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز