فرهنگ معین
(اِ تِ نَ ) [ ع. ] (مص م. ) خوار شمردن، حقیر داشتن.
(اِ تِ نَ ) [ ع. ] (مص م. ) خوار شمردن، حقیر داشتن.
سبک شمردن، حقیر دانستن، خوار شمردن.
سبک شمردن، حقیردانستن، خوارشمردن
خوار شمردن، حقیر داشتن.
💡 بندگی در سرای مُبدع کل عجز و ضعف است و استهانت و ذل
💡 و اصناف بندگان به حسب طبیعت سه است: یکی حر به طبع، و دیگر عبد به طبع، و سیم عبد شهوت. و اول را به منزلت اولاد باید داشت و بر تعلم ادب صالح تحریض فرمود، و دوم را به منزلت دواب و مواشی استعمال باید کرد و مرتاض گردانید، و سیم را به قدر حاجت به مشتهی می باید رسانید و به استهانت و استخفاف کار می فرمود.